تبليغاتX
از زبان محمد

از زبان محمد

مذهبی

 

Butterfly 3FlowersFlowers

SunsetUpgrade your email with 1000's of cool animations

 

Butterfly 3FlowersFlowers

SunsetUpgrade your email with 1000's of cool animations

 

Flowers StatCounter - Free Web Tracker and Counter  

Easter Lilies

 

Butterfly 3FlowersFlowers

SunsetUpgrade your email with 1000's of cool animations

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 13:53  توسط محمد حسین  | 

یک روز با حال

داشتم قدم میزدم

یادفرداکردم

با خودم گفتم:

فردا با این که کاپیتانم ولی نگرانم

که تیمم ببازه

تو همین فکر بودم که یکدفعه

از خواب پاشدم

صدای مهربونی به گوشم رسید:

که عزیزم پاشو صبح شده. امروز ورزشدارین

پسرم

پاشو

وقتی به مدرسه رسیدم

دوستم منو صداکردوگفت:

سلام

فکر می کنی امروز اقا ورزشدیرکنه.

جوابشو ندادم ورفتم

وقتی به کلاس رسیدم

همه دورم جمع شدن

من با خودم پیمان بسته بودم که:

تیم سالار را ببرم

وقتی به تیم اول باختیم

حرس می خوردم

می دو نین چرا:

چون تیم سالار باما بازی نداشت.

به بازی دوم رسیدیم

وسط های بازی یه بر گردون زدم

اخ جونمی جون گل

به سالار و تیمش گل زدم                        

خدا نگه دار 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:6  توسط محمد حسین  | 

 

hspace=0

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 13:11  توسط محمد حسین  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 19:0  توسط محمد حسین  | 

 marcopolo مارکوپلو
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:51  توسط محمد حسین  |